بارسلون ٢ Barcelona

قسمت دوم خاطرات بسیار زیبای  سفر علی و شیمای عزیز رو به شهر بارسلونای اسپانیا تقدیم میکنیم، برای خواندن قسمت اول به لینک زیر رجوع فرمایید:
سفر به بارسلون قسمت اول

 

خاطرات سفر به دور اروپا (2012) –روز چهارم – بارسلون- قسمت چهارم– کلیسای جامع و پارک سیتادلا
هنگام عصر دیگه زمان اون بود که بخش دوم گردش روزانه رو در بارسلون بازهم از مركز شهر يا همون ميدون كاتالونياي دوست داشتني شروع كنيم. این بار میدون و خیابون های اطرافش رو با نگاهی دقیق تر مورد توجه قرار دادیم و راستش براي دقايقي محو تماشاي برخي ساختمونهاي قديمي محله كه تاريخ ساختشون كه گاها بيش از 100 سال بود شدیم و البته افسوس خورديم چرا در كشور ما آثار گذشته رو درست نگهداري نمي كنيم!
http://s3.picofile.com/file/7492320856/182.jpg
در ادامه نهايتا بازهم وارد خيابان زيباي لارامبلا شديم. لارامبلاي دوست داشتني هميشه پر از توريست هاي رنگارنگ خارجيه و هنرمندان دوره گرد هم گوشه و كنار ميدون سعي مي كنن به فراخور هنرشون، امرار معاش كنند.
با اين حال از اواسط خیابون لارامبلا و پس از گذر از بازار ميوه رنگارنگش مطابق برنامه قبلی بجای امتداد مسیر تا میدون کلومبوس این بار به سمت كوچه هاي اطراف خيابون لارامبلا راه رو کج کردیم. در بدو ورود به كوچه هاي قديمي سنگفرش شده شهر كه عمدتا عرضشون كمتر از 2 متر بود و ارتفاع ساختمونها تقريبا مشابه و معماري همسان و متقارني داشتن، آدم با فروشگاههای صنایع دستی و البته رستورانها و بارهاي كوچكي مواجه ميشه كه در مجموع دهها هزار توريست رو تو دل خودشون جا دادن.
http://s1.picofile.com/file/7492320535/180.jpg
مغازه خونه اسباب بازی فروشی. تو این مغازه همه چیز در ابعاد مینیاتوری موجود بود!
http://s3.picofile.com/file/7492321391/186.jpg
با عبور از دل كوچه هاي سنگفرش شده قديمي و البته يكم چپ و راست زدن برای پیدا کردن مسیر و عبور از برخي ساختمونها و بناهاي قديمي محله كه اوناهم در نوع خودشون جالبن، عملا آدم می تون خودشو به یکی دو قرن قبل برگردونه و حس اون موقع رو تجربه کنه.
http://s1.picofile.com/file/7492321070/183.jpg
در این بین جلوی یک بنای قدیمی مردی کولی که گله سگی به تعداد 12 تا 15 تا سگ کوچیک و بزرگ رو افسار به دست به دنبال خودش می کشید توجهمونو جلب کرد. سگها هم که توهم می لولیدند به شدت از یارو حساب می بردن و دستوراتشو اطاعت می کردن. اما سئوالی که تو ذهن ما شکل گرفت این بود که بالاخره این بابا که سر و وضع درستی هم نداشت، چجوری شکم اینا رو سیر می کنه!
http://s3.picofile.com/file/7492320642/181.jpg
از اونکه بگذریم با ادامه دادن مسیر سرانجام به محوطه جلوي كليساي جامع يا همون كاتدرال رسيدیم. در جلوي محوطه كليسا وجود تعداد زياد توريست هایی که رو پله ها نشستن حس آرامش قشنگي رو به آدم القا مي كنه و البته در روي پله ها گروهي از نوازنده هاي دوره گرد با سازهاي خودشونو فضاي شاد و مفرحي رو هم براي مردم به همراه آورده بودن.
http://s3.picofile.com/file/7492322254/190.jpg
از قرار قدمت اين كليسا به حدود 800 سال پيش مي رسه. البته در قرن های 14 و 15 و قرن 19 هم بخش هايي از اون بازسازي يا تكميل شده. براي ورود به اين كليساي بزرگ هم مانند اكثر كليساهاي اروپا نياز به پرداخت پول نيست. فضاي داخل هم بسيار بزرگ و البته تاحدي تاريكه. شاید به این خاطر که حس آرامش و معنویت رو به آدم القا می کنه. با این حال نقش برجسته ها و مجسمه هاي متعدد و البته نقاشي هاي رنگارنگی همه جاي كليسا به چشم مي خوره که آدمو جذب خودش می کنه اما همواره بايد مواظب بود تا آرامش مردميكه به عبادت مشغولن به هم نخوره.
http://s3.picofile.com/file/7492322575/199.jpg
پس از خروج از كليسا در كوچه هاي تنگ كناري مسيرمونو ادامه داديم. كوچه هاي اطراف كليسا هم عمدتا تنگ و باريك هستند و يجورايي کلیسا تو دل منطقه قديمي تو درتوی بارسلون قرار گرفته.
اين بار وجود دوره گردهايي كه با نمايش با حبابهاي بزرگ آب، مردم داخل كوچه رو متوجه خودشون كرده بودن توجهمونو جلب كرد اما اونجا هم خيلي نمونديم و با عبور از خيابان حدفاصل منطقه قديمي و گذر از ساختمونهای زیبای اطراف به كليساي قدیمی سانتا ماريا دل مار رسيديم.
http://s3.picofile.com/file/7492323545/207.jpg
http://s3.picofile.com/file/7492323010/205.jpg
در اين ميان با دقایقی استراحت در این كليساي قديمي و بستن چشم هامون تونستیم دوباره انرژی لازم برای بقیه مسیر رو پیدا کنیم. در ادامه از کوچه پس کوچه های شهر و مغازه های رنگارنگ اون عبور کردیم.
http://s1.picofile.com/file/7492322789/202.jpg
یکی از نکات جالب ميوه فروشي بود كه تركيبي از ميوه هاي یکم لك دارشو در بسته هاي يك يا 2 يورويي به مشتری عرضه مي كرد تا عملا کل محصولاتش رو فروخته باشه. (فرضا در يك كيسه چند نوع ميوه كه وزن جمعيشون حدود 1 تا 2 كيلو بود). در اين ميون از موزه پيكاسو هم گذاشتيم، هرچند تو اون ساعت بسته بود.  و نهايتا به پارك بزرگ و زيباي سيتادلا رسيديم.
خوشبختانه این بارهم براي ورود به پارك نياز به پرداخت پول نبود! خلاصه پس از ورود به پارك سيتا دلا كه از قرار قدمت اون به حدود 100 سال مي رسه، با مشاهده نقشه پارك اول همه نگاهمون به مجسمه زيباي جلوي در و افرادي كه مشغول ورزش كردن در پارك بودن جلب شد.
http://s3.picofile.com/file/7492323759/208.jpg
بعد هم به سمت ساختمون پارلمان پارك با استفاده از تابلوهاي راهنمايي حركت كرديم. هرچند آخرش نفهمیدیم که بالاخره منظور از ساختمون پارلمان چی بود! یعنی پارلمان چی و کی؟ شاید ساختمون پارلمان قبلی شهر بود. نمی دونیم!
نهايتا از محوطه زيبايي كه مجسمه ماموت بزرگي هم در اون قرار داشت گذشتیم که بسیار مورد توجه بچه ها بود.
http://s1.picofile.com/file/7492323973/210.jpg
و در ادامه به زيباترين نقطه پارك كه محوطه زيباي آب نما و چشمه اي است كه آن هم ساخت گائودي است و بنايي با سردر بزرگ و پله كاني بزرگ و منحصر به فرد بود رسيديم.
http://s3.picofile.com/file/7492324187/216.jpg
اين محل خوراك مناسبي رو براي توريست ها فراهم مي كرد و بالا رفتن از پله ها يجورايي چشم انداز قشنگي از بالای پارك رو جلوه گر مي ساخت.
http://s1.picofile.com/file/7492324408/220.jpg
در این هنگام از اونجا که ساعت از 8:30 گذشته بود، نگران تاريكي هوا و از دست دادن تماشای ساير بخش هاي پارك بوديم. اين شد كه با كمي پياده روي به سرعت به محوطه قلعه پارك رسيديم. هرچند متاسفانه در ورودی قلعه بسته بود اما منظره بيرونشم در نوع خودش جالب بود و این شد که برای دقایقی به بهانه عکس گرفتن، همونجا مشغول شدیم.
http://s3.picofile.com/file/7492324622/224.jpg
از اونجایکه هوا در شرف تاریکی بود با خروج از پارك وارد محوطه زيبايي شديم كه در انتهاي آن دروازه‌ی تریومف قرار داشت. در این میون تلؤلو آخرين بارقه هاي نور خورشيد كه از درواز غروب مي كرد منظره رويايي رو جلوه گر ساخته بود. با این حال تا زمانيكه مسافت حدود 500 متری جلوي پارك تا دروازه تريموف رو طي كرديم ديگه از نور خورشيد اثري نبود. اما زيبايي دروازه حتي بدون تلؤلو خورشيد هم هويدا بود. در این میون تعداد زیاد عابرین، از توریست ها گرفته تا محلی هایی که در این فاصله با دویدن مشغول ورزش کردن بودن در نوع خودش جالب بود.
http://s1.picofile.com/file/7492325050/227.jpg
http://s3.picofile.com/file/7492325585/228.jpg
شب وقتی به هتل رسیدیم، مطابق معمول به اینترنت و ایمیلمون سر زدیم، اما به یکباره ایمیلی رو از بوکینگ دریافت کردیم که از وجود مشکل در رزرواسیون هتلمون در ژنو داشت. راستش خیلی نگران شدیم چون قیمت هتل های ژنو خیلی بالا بود و ما به زحمت اون هتل 3 ستاره رو اونم نزدیک ایستگاه با قیمت حدود 90 یورو برای هرشب رزرو کرده بودیم.
داستان از اونجا شروع شده بود که ما به جهت عجله یکم سهل انگاری کرده بودیم و بجای هتل های free cancelation همیشگی، هتل حراج شده رو انتخاب کرده بودیم و در این نوع هتل ها یا هتلهایی که عبارتNone Refundable در اونها قید شده، هزینه هتل مستقیم از کارت کم میشه و نمیشه پس از حضور در هتل نقدی پرداخت. بنابراین چون کارتمون به اندازه کافی پول نداشت یارو هتله به بوکینگ شکایت کرده بود و … .
بوکینگ پیشنهاد داده بود بطور مستقیم با خود هتل تماس بگیریم و این شد که ما هم با یک ایمیل بلند بالا مشکلمونو شرح دادیم و حتی بلیط هواپیما از مادرید تا ژنو رو هم براشون فرستادیم تا شاید یجورایی قبول کنن پول هتل رو نقدی حساب کنیم. هرچند مقصر خودمون بودیم و اونا به راحتی می تونستن جریمه هم ازمون بگیرن و این شد که نگرانیمون بیشتر شد.

خاطرات سفر به دور اروپا (2012) –روز پنجم – بارسلون – قسمت پنجم – مون جویی
در برنامه ریزی سومين روز اقامت در بارسلون، بازديد از تپه مون جويي (مون خوئيك) رو تو دستور کار داشتیم. تپه اي كه زيباترين چشم انداز از بالاي شهر بارسلون و سواحل رويايي اونو داشت. از قرار اين تپه از سال 1929 محل نمايشگاههاي شهر بارسلون بود كه بعدا تغيير كاربري داد و الان حداقل از نگاه ما بی اغراق بهترين تفرجگاه ديدني شهر بارسلون به حساب مي ياد!
اين بار هم با كمك رسپشن، (خدا پدر و مادر این رسپشن های با معرفت هتل های اروپایی رو بیامرزه!) شيوه رفتن به مون جويي رو پرسيديم كه خوشبختانه گفت که با اتوبوس شماره 50 مستقيما مي شد به اونجا رفت.
سوار بر اتوبوس و با گذر از خيابونهاي نيمه شلوغ شهر و در حاليكه اتوبوس چندباري پر و خالي شد، به يكباره خودمونو در ميدون بزرگي يافتيم كه از يكطرفش چشم انداز ساختمون زيبايي در بالاي ارتفاع و طرف ديگه مشعل المپيك قرار داشت.
http://s3.picofile.com/file/7491361284/004.jpg
نشونه ها حكايت از اون داشت كه اينجا مي بايست ميدون اسپانيا باشه و اين شد كه یکدفعه به سرمون زد که اونجا پياده شده و كمي دور و اطراف میدون بچرخيم. اما بعدش با گرفتن چندتا عكس و يكم چرخيدن در اطراف ميدون و البته تماشاي مجسمه زيباي وسط اون ترجيح داديم كه باردیگه به سرعت به سراغ مقصد اصلي يا همون تپه مون جويي بريم و الکی وقت با ارزشمونو هدر ندیم.
http://s1.picofile.com/file/7491361719/006.jpg
هرچند اين ندانم كاري موجب شد كه دوباره اشتباها بليطمونو تو دستگاه اتوبوس رجيستر كنيم و درحاليكه رجيستر قبلي 75 دقيقه اعتبار داشت، يكي از تعداد سفرهاي مجاز دهگانمون يا به عبارتي حدود 2 يورو ناقابل براي هر نفر بسوزه!
در داخل اتوبوس با دور زدن ميدون از كنار ساختمون زيباي موزه هنر گذشتيم و در پيچ و خم جاده اي قرار گرفتيم كه با شيب نسبتا زيادي بالاي تپه مي رفت. در طول مسير يكي يكي مسافرای اتوبوس پياده مي شدن و ماهم با عبور از ورودي استاديوم المپيك شهر  به تصور اونكه ايستگاه آخر بالاي تپه است همينطور ادامه داديم. اما نهايتا چند دقيقه بعد اتوبوس توقف كرد و راننده به ما و 2 تا پيرمرد و پيرزن اروپايي كه پشت سرمون بودن (که احتمالا اون بیچاره ها هم یجورایی به امید ما که خیر سرمون توریست های نقشه به دست بودیم، وایساده بودن!) گفت كه بابا شما كجا مي خوايد بريد؟ و اينكه اينجا ايستگاه آخره و بپرید پایین. ما راستش واسه اينكه كم نياريم يكدفعه از دهنمون پريد گفتيم كه مقصدمون دهكده اسپانياييه و اين شد كه يارو بیچاره با انگلیسی دست و پا شکسته اش كلي تلاش كرد تا توضيح بده كه بايد 2تا ايستگاه قبل پياده مي شديم و … .
خلاصه با ترك اتوبوس يجورايي سعي داشتيم مسير درست رو پيدا كنيم اما اولش يكم گيج بوديم. اولين چيزي كه توجهمونو جلب كرد منظره زيباي شهر و البته بخش بالای استاديوم زيباي المپيك از لاي نرده هاي ديوارهاي كناري جاده بود.
http://s3.picofile.com/file/7491362254/009.jpg
بعد هم طولي نكشيد تا ايستگاه تله كابين رو همون بغل پيدا كرديم و این شد که یجورایی بی اختیار در صف نه چندان شلوغ تله کابین كه توريست ها از دستگاه بليط مي خريدن وايساديم.
بليط رفت و برگشت حدود 9.8 يورو برامون آب خورد، البته مي شد تك مسيره هم بليط تهيه كرد و مابقي رو پیاده گز كرد. درست پشت سر ما زوج مسن آلماني بودن كه متاسفانه انگليسي بلد نبودن و با زبون بي زبوني از ما كمك خواستن تا يجورايي از دستگاه براشون بليط رفت و برگشت بخریم که ما هم اطاعت امر کردیم. راستش آدم اين توريست هاي مسن خارجي كه تازه تو سن 80 يا 85 سالگي انگيزه جهانگردي رو دارن مي بينه، تازه شور و حس زندگي كردن پيدا مي كنه!
با سوار شدن در تله كابين و حركت از فراز تپه هاي سرسبز و در حاليكه چشم انداز بي نظيري از بالاي شهر بارسلون و سواحل طلايي اون رو پيش رو بود، به واقع حسي وصف ناشدني رو تجربه مي كرديم. وسط راه يكبار ديگر تله كابين اون بالا تو ایستگاه توقف کرد اما دوباره حركت كرديم و اين بار از بالاي پارك جنگلي فوق العاده زیبایی كه مردم به نوعي در اون تفرج يا ورزش مي كردن، گذشتيم و دقايقي بعد بالاي تپه بوديم.http://s1.picofile.com/file/7491362361/014.jpg
پس از خروج از تله كابين با ديوارهاي قلعه قديمي مواجه شديم كه در اطرافش كه چشم انداز زيبايي از شهر و دريا رو هم به همراه داره، بازمانده اي از توپ هاي قديمي مشاهده ميشه كه به شدت مورد استقبال توريست هاي چشم بادوميه عاشق عكس گرفتن شده بود.
در امتداد مسير و در جلوي محوطه خندق گونه قلعه،گلكاري منظم و رنگارنگ با زمينه چمن سبز، آدمو به وجد مياره. به همه اين ها از زاويه اي مناسب ويوو دريا رو هم اضافه كنيد.
http://s1.picofile.com/file/7491362575/021.jpg
با عبور از پل ورودي قلعه و راه شيبدار اون به يكباره وارد محوطه زيبايي در بالاي تپه شديم كه از چهار طرفش چشم انداز زيبايي از شهر بارسلون و درياي نيلگون و سواحل رويايي اش هويدا شد. هواي مطبوع اونجا در كنار نقش و نگارها و مجسمه هاي مختلف، حس و حال و هوايي رو فراهم كرده بود كه راستش نمي شد ازش دل كند.
http://s1.picofile.com/file/7491362896/025.jpg
http://s3.picofile.com/file/7491363117/044.jpg
در ادامه با ورود از درواز نسبتا تنگ به درون قلعه پا گذاشتيم. سنگفرش هاي زيباي كف قلعه رو پوشونده بود و همچنين حجره ها و اتاق هاي دور تا دور قلعه كه برخي از اونا كه بخش هايي از موزه بودن و يا فروشگاه فروش سوغاتي هاي شهر شمره مي شدن از ديگر جاهاي ديدني اين قلعه نسبتا كوچيك به شمار مي اومد.
در يكي از اتاق ها قطعه فلزي جالب وجود داشت كه تصوير آن در آيينه متفاوت با شكل واقعي اون بود.
http://s3.picofile.com/file/7491363438/047.jpg
http://s1.picofile.com/file/7491363973/048.jpg
با بالا رفتن از پله هاي كناري قلعه به بالاي آن پا گذاشتيم. جايي كه در واقع بالاترين نقطه قلعه شمرده مي شد.  با اين اوصاف شهر بارسلون و ديدني هاي اون مانند كليساي ساگردا فاميليا در زير پامون مي درخشيد.
http://s1.picofile.com/file/7491364408/053.jpg
در این زمان درحالیکه ساعت دیگه حوالی ظهر رو نشون می داد با سختي بسيار از حال و هوای رویایی بالاي تپه دل كنديم و در مسیر برگشت هم باردیگه با تله كابين شاهد مناظر زيباي شهر زيباي كاتالون ها بوديم.
http://s3.picofile.com/file/7491364294/052.jpg
با ترك تله كابين عزم رفتن به دهكده اسپانيايي يا همون پابلو اسپانيول رو كرديم. با اينكه مي شد با اتوبوس مسير رو رفت ترجيح داديم تا با پياده روي از مناظر زيباي بالاي شهر لذت ببريم. در طول مسير توريست هاي جورواجور خارجي در همه جاي جاده پخش بودن، راستش ما ابتدا درك درستي از مسير درست حركت به سمت دهكده اسپانيايي نداشتيم . اما يجورايي جاده و علائم اون نشون مي داد كه مسير رو درست مي ريم. در مسير جاده اولين جايي كه توجهمونو جلب كرد استاديوم زيباي المپيك بارسلون بود كه در سال 1992 پذيراي المپيك بود. محل زيباي اين استاديوم در بالاي تپه هاي مشرف بر شهر و علاوه بر اون مشعل زيباي المپيك به واقع محفل خوبي براي جمع كردن توريست ها بود.
http://s3.picofile.com/file/7491364622/061.jpg
عظمت المپیک بارسلون با دیدن استادیوم زیبای این شهر بیشتر تو ذهنمون نقش بست. راستش بایدم شهر زیبایی مثل بارسلونا افتخار میزبانی چنین المپیک بزرگی باشه.
خاطرات سفر به دور اروپا (2012)– روز پنجم – بارسلون- قسمت آخر– دهکده اسپانیایی
در ادامه طی مسیر در بالای تپه مون جویی با دل كندن از محوطه اطراف استاديوم مسير رو ادامه داديم و دقايقي بعد پس از يكي دوبار چپ و راست زدن و البته آدرس پرسيدن از نوجونهاي اسپانيولي كه البته زبون انگليسي هم بلد نبودن، سرانجام تونستيم به دروازه زيباي دهكده اسپانيايي برسيم. بليط ورودي دهكده 9.9 يورو بود. البته با كارت دانشجويي حدود 3 يورو تخفيف داشت. جالب اينكه براي خانواده 4 نفري تخفيف ويژه داشت و جمعا حدود 22 يا 24 يورو مي شد.
پابلو اسپانيول يا همون دهكده اسپانيايي در حقيقت محل فعلي همون نمايشگاهي است كه از سال 1929 در مساحتي حدود 5 هكتار ايجاد شده و به نوعي يك شهر يا دهكده كوچيكه كه هر بخشي از اون نماد هويتي از يكي از اقوام اسپانيايي و سبك معماري منطقه هاي مختلف كشور پهناور اسپانياست.
با ورود به كوچه هاي نسبتا تنگ و باريك اين دهكده كوچك كه با سنگفرش هاي زيبايي پوشيده شده، علاوه بر آشنايي با سبك معماري هاي مختلف اقوام اسپانيايي، فرصت ديدن و خريد صنايع دستي مناطق مختلف اسپانيا هم فراهم ميشه.
http://s3.picofile.com/file/7491365913/075.jpg
با حركت در داخل كوچه  پس كوچه هاي دهكده و عبور از  چندین فروشگاه صنایع دستی اولش به كليساي زيبايی رسيديم كه يجورايي مركز ثقل دهكده محسوب ميشه. در بخش انتهايي دهكده هم چشم انداز زيبايي از شهر بارسلون قابل مشاهده است. جالب اونکه هرکدوم از کوچه ها با نام یکی از مناطق اسپانیا نام گذاری شده.
http://s1.picofile.com/file/7491365585/069.jpg
در بخش هايي از دهكده، رستورانهايي كه غذاهاي سنتي اسپانيولي سرو مي كنن قرار گرفتن كه اين بخش هم براي توريست ها خیلی جذابه.
http://s3.picofile.com/file/7491365157/068.jpg
در بخش هاي ديگر دهكده نمايشگاههاي مختلفي از صنايع سراميكي و آبگينه با طرح ها و نقش هاي سنتي اسپانيايي به چشم مي خوره. جالب اونكه در مكاني از دهكده نيز كارگاه توليد ظروف شيشه اي قرارداره كه مردم از نزديك مي تونن با فرآيند ساخت اين نوع صنايع دستي شيشه اي بطور كامل آشنا بشن.
http://s3.picofile.com/file/7491366341/077.jpg
بخش هایی از دهکده هم به معماری آندلسی و تمدن اسلامی اختصاص داره که به نوعی از بقیه بخش های دهکده متمایزه!
http://s3.picofile.com/file/7491366983/085.jpg
با دور زدن كل دهكده، دست آخر دوباره به محوطه ميدون اصلي دهكده كه ديگه تا حدودي از توريست هاي ريز و درشت و حتي بچه مدرسه اي هاي يونيفرم پوش پر شده بود رسيديم. بازم مثل ساير كشورهاي اروپايي مردم بدون اندكي ملاحظه راحت رو زمين خاكي نشسته بودن و از كثيف شدن لباسشون ابايي نداشتن.
هواي نسبتا گرم و بستني هاي رنگاوارنگ موجب شد كه ماهم هوس خوردن بستني ميوه اي بكنيم كه 3 تا اسكوپ كوچيكش برامون 3 يورو آب خورد.
با خروج از دهكده و پايين اومدن از جاده چند دقيقه بعد جلوي ساختمون موزه هنر كه يجورايي با پله هاي تفكيک شده و منظم در بلندي قرار داشت حركت كرديم.
http://s3.picofile.com/file/7491367311/097.jpg
نمي دونيم چرا اونجا حسي شبيه باغ شازده كرمان رو برامون داشت ! شایدمسير پله كاني تاحدودي مي تونست اونجا رو تداعي كن اما معماري اون دو شباهت چنداني باهم نداشتن. شایدم ما هوای وطن رو کرده بودیم! از اینکه بگذریم نكته جالب وجود پله هاي برقي بود كه قسمت عمده مسير رو براي رفتن آسون كرده بود.
 در بالا پله ها و جلوي ساختمون جمعيت باحالی روي پله ها نشسته بودن و علاوه بر تماشاي چشم انداز زيباي شهر و ميدون اسپانيا، به موسيقي كه توسط هنرمندان خياباني در جلوي محوطه نواخته مي شد گوش مي دان.
http://s1.picofile.com/file/7491367632/100.jpg
با اینکه دل کندن از موسیقی و اون حس و هوا سخت بود اما پس از چند دقيقه لذت بردن از منظره و موسيقي زيبا، براي ارضاء حس كنجكاوي به داخل ساختمون موزه هنر رفتيم. سالن داخل كه يجورايي سبك معماري جديد رو تداعي مي كرد داراي امكانات و نور پردازي زيبايي هم بود. با ادامه دادن حركتمون و بالارفتن از پله ها به بخش هايي رسيديم كه كارگران مشغول انجام عمليات ساختماني و تزئيني در ساختمون بودن. با این حال سقف بنا با نقش و نگارهاي زيبا آدم محو خودش مي كرد.
http://s3.picofile.com/file/7491368167/105.jpg
در طبقه دوم قصد ورود به بخش مربوط به هنرهاي تجسمي رو داشتيم كه متصدي مربوطه یکهو جلومونو گرفت و ازمون بليط خواست و تازه فهميديم که ای بابا, از ابتدا بايد بليط مي گرفتيم! به هر حال ديگه حس كنجكاويمون ارضاء شده بود و دیگه یکم زور داشت چندین یورو پول این چیزها رو بدیم. اين شد كه قيد خريد بليط رو زده و از ساختمون خارج شديم.
با حدود 200 متر پياده روي از كنار ستون هاي زيباي ميدان اسپانيا گذشتيم و اين بار با مترو عازم مقصد بعدي يعني سواحل بارسلونتا شديم.
این شد که دقايقي بعد در ايستگاه مربوطه بوديم اما به نوعي در پيدا كردن جهت صحيح مسير یکم با مشكل مواجه شديم و چون صبح انرژي مضاعفي صرف كرده بوديم ديگه حس اتلاف انرژي رو به هیچ وجه نداشتيم. اين شدكه از زوج جوني جهت صحيح رو پرسيديم هرچند پس از دقايقي با ديدن مردمي كه ساكهاي كنارساحل خود رو حمل مي كردن از صحت جهت حرکت اطمينان حاصل كرديم.
بارسلونتا در واقع ساحل زيبا و تفريحي شهر بارسلون هست كه خصوصا در روزهاي آفتابي – شبيه همون روز – محل مناسبي براي تفريح ساكنين بارسلون به شمار مي ياد.
ماسه هاي طلايي كنار ساحل كه در اون وقت روز عملا جاي سوزن انداختن نداشت، با بساطهاي رنگارنگي كه مردم شهر و توريستهاي خارجي پهن كرده بودن پرشده بود و البته با اينكه باد نسبتا خنكي مي وزيد چند نفري هم در آب مشغول آبتنی بودن.
http://s3.picofile.com/file/7491368595/113.jpg
در كنار ساحل هم چند نفري مشغول ساختن قصر بزرگ شني با حساسيت ويژه بودن كه انصافا کارشون حرف نداشت.
پس از دقايقي كوتاه كه البته گرما هم كلافمون كرده بود، يجورايي خواستيم مسير برگشت رو ميون بور بزنيم اما از بد حادثه مسير كنار ساحل رو اشتباه رفته و يكدفعه جلوي ساختمون زيباي بارسلونتا تور (barceloneta torre) رسيديم اما ای دل غافل تو اوج خستگی اونجا دیگه جاده يجورايي بن بست بود!
http://innovativebuildings.net/wp-content/uploads/2010/10/Agbar-Tower-4.jpg
اولش یکم به خودمون بد و بیراه گفتیم اما نهایتا بالاجبار مسير رو دوباره برگشتيم و اين بار راه مطمئن اما نسبتا طولاني كنار ساحل تا ميدون كلمبوس رو انتخاب كرديم. در يكطرف جاده رستورانهاي جورواجور كه هركدومشون با بازار گرمي قصد فروش غذاهاشون و به خصوص تاپاس هاي معروف اسپانيولي رو داشتن آدمو براي خوردن اين غذا اغوا مي كرد.
تاپاس در واقع تكه هاي كوچكي از غذاهاي مختلف رو شامل ميشه كه البته به انتخاب مشتري 2 يا 3 تكه و يا حتي گاها تكه هاي بيشتري رو براتون ميذارن كه البته بيشتر شامل غذاهاي دريايي ميشه. اما طبع ريسك گريز ما و البته گروني اين غذا باعث شد كه تسليم نشيم .
در كنار نوار ساحل و حدفاصل بارسلونتا و ميدون كلومبوس (نزديك به ميدون كلومبوس) پارك ساحلي نسبتا زيبايي با چمنكاري و نيمكت قرار داره كه با توجه به سايه درخت ها جاي خوبي براي دقايقي استراحت محسوب مي شد.
پس از ميدون كلومبوس دوباره وارد خيابون دوست داشتني لارامبلا شديم. اين بار قصد خريد سوغاتي شهر بازم مارو به كوچه پس كوچه هاي اطراف خيابون كشوند و در نهایت با کلی وسواس بالاخره يه جا شمعي كوچك فلزي كه نشون قشنگي از بارسلونا رو داشت به قيمت 4.5 يورو خريديم.
درحالیکه دیگه حدود ساعت 9 شب بود براي آخرين بار در خيابون سر زنده لارامبلا قدم زديم و بعدهم قصد کردیم یکم تخم سبزیجات معطر بخریم. اما اين بار وقتي قصد خريد دانه هاي سبزيجات رو داشتيم با كمال تعجب فروشنده همون زمان دكه رو بست و گفت كه ساعت كارش تموم شده و حاضر به فروش نيست!
در آخر كار هم حدود ساعت 9:30 شب گشت شهری بارسلونا رو تموم کردیم و از اونجا كه ديگه رمق چنداني برامون نمونده بود با مترو به هتل برگشتيم تا با بستن ساكمون برنامه سفر فردا به سمت مادرید رو تنظيم كنيم.
www.malish.blogfa.com

شما ممکن است این را هم بپسندید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *